تبلیغات
...My god!I need you... - تلاش
...My god!I need you...

...بآ صِداىِ ضَعیفَتْ صِدایَشْ بِزَنْ بآ تَمآمِ وُسْعَتَشْ مُشْتآقِ شِنیدَنِ حَرْفْ هآىِ توسْتْ...













گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم …
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگامی که خداوند از من می پرسد : “زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟” پاسخ میدهم : هر آنچه از من برمی آمد !


نوشته شده در یکشنبه 26 آذر 1391 ساعت 07:42 ب.ظ توسط one girl نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت