تبلیغات
...My god!I need you... - آرزوی غم انگیز
...My god!I need you...

...بآ صِداىِ ضَعیفَتْ صِدایَشْ بِزَنْ بآ تَمآمِ وُسْعَتَشْ مُشْتآقِ شِنیدَنِ حَرْفْ هآىِ توسْتْ...












آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …
آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟
آبجی بزرگه گفت : م م م راست …
آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !
آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟؟
آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه …
بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !


نوشته شده در یکشنبه 26 آذر 1391 ساعت 07:47 ب.ظ توسط one girl نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت