تبلیغات
...My god!I need you... - مطالب خرداد 1392
...My god!I need you...

...بآ صِداىِ ضَعیفَتْ صِدایَشْ بِزَنْ بآ تَمآمِ وُسْعَتَشْ مُشْتآقِ شِنیدَنِ حَرْفْ هآىِ توسْتْ...












وقتی منتظرشی …
هر یه باری که صفحه گوشیت روشن میشه …
قلبت میریزه …


نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 11:55 ب.ظ توسط one girl نظرات | |

درقلبی که شاد میکنی
درلبخندی که به لب می نشانی
خدا با من است. خدا با توست
خدایمان را آشکار کنیم…


نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 11:29 ب.ظ توسط one girl نظرات | |

دل
این کلمه ی بی نقطه
گاهی تنگ میشود
تاحد یک نقطه .


نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد 1392 ساعت 12:17 ق.ظ توسط one girl نظرات | |

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی…
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!…
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم …

_حواسمون به کارامون باشه.......ما که مسلمونیم........


نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد 1392 ساعت 06:40 ب.ظ توسط one girl نظرات | |

هــِـی روزگــار
مَن بـه دَرَکــ
خــودَت خــَـســتــه نــَـشـُـدی
از دیــدَن تــَصـویــرِ تــِکـراریــه دَرد کــِـشـیـدنِ مــَـن


نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد 1392 ساعت 12:19 ب.ظ توسط one girl نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت